تبلیغات
Geology Center - ابوراجح حلی و امام زمان


کدستان
درباره من
سلام من مجید دانشجوی رشته زمین شناسی هستم.هدف این مرکز کمک به دانشجویان و علاقمندان به این دانش است و هم چنان تلاش می کنم تا همیشه مطالب تازه ای از علم زمین شناسی را برای استفاده شما کاربران گرامی قرار دهم.به هر حال اگر در این مرکز کم و کاستی را مشاهده کردید از شما پیشاپیش معذرت می خواهم چون هدف من کپی کردن مطالب وب های دیگر نیست بلکه ارائه مطالبی است که بدست شخص خودم جمع آوری شده است.لطفا مطالبم را مطالعه نمایید و با نظرات خود منو برای قرار دادن مطالب بعدی کمک کنید.همچنین شما می توانید با مراجعه با لینک دعوت به همکاری منو در ارائه هر چه بهتر سایر مطالب وی کمک کنید از همتون ممنونم با تشکر
 
درباره وب




مدیر وب : مجید
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
سطح مطالب این وب را چگونه ارزیابی می کنید؟







آمار وب
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما
Geology Center
The First Weblog Spesial In The Nourth Khorasan
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               همکاری با ما           RSS                  ATOM
دوشنبه پنجم تیر 1391 :: نویسنده : پانته آ

ابوراحج از شیعیان مخلص شهر حله، سرپرست یکى از حمام هاى عمومى آن شهر بود، بدین جهت، بسیارى از مردم او را مى شناختند. در آن زمان، فرماندار حله شخصى ناصبى به نام مرجان صغیر بود. به او گزارش دادند که ابوراجح حلى از بعضى اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگویى مى کند. فرماندار دستور داد او را آوردند. آن قدر زدند که تمام بدنش مجروح گشت و دندان هاى پیشین ریخت. همچنین زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوز سوراخ کردند و بینى اش ‍ را نیز بریدند و او را با وضع بسیار دلخراشى به عده اى از اوباش سپردند. آنها ریسمان بر گردن او کرده و در کوچه و خیابان هاى شهر حله مى گرداندند! و مردم هم از هر طرف هجوم آورده او را مى زدند. به طورى که تمام بدنش مجروح شد، و به قدرى از بدنش خون رفت و که دیگر نمى توانست حرکت کند و روى زمین افتاد، نزدیک بود جان تسلیم کند.

جریان را به فرماندار اطلاع دادند. وى تصمیم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند:

- او پیرمرد فرتوتى است و به اندازه کافى مجازات شده و خواه ناخواه به زودى مى میرد، شما از کشتن او صرف نظر کنید و خون او را به گردن نگیرید!

به خاطر اصرار زیاد مردم - در حالى که صورت و زبان ابوراجح به سختى ورم کرده بود - فرماندار او را آزاد کرد. خویشان او آمدند و نیمه جان وى را به خانه بردند و کسى شک نداشت که او خواهد مرد.

اما فرداى همان روز، مردم با کمال تعجب دیدند که او ایستاده نماز مى خواند و از هر لحاظ سالم است و دندان هایش در جاى خود قرار گرفته و زخم هاى بدنش خوب شده و هیچ گونه اثرى از آن همه زخم نیست. و با تعجب از او پرسیدند:

چطور شد که این گونه نجات یافتى و گویى اصلا تو را کتک نزدند؟

ابوراجح گفت:من وقتى که در بستر مرگ افتادم، حتى با زبان نتوانستم دعا و تقاضاى کمک از مولایم حضرت ولى عصر(عج ) نمایم. لذا تنها در قلبم متوسل به آن حضرت شدم و از آن حضرت درخواست عنایت کردم.

وقتى که شب کاملا تاریک شد، ناگاه خانه ام نورانى گشت. در همان لحظه، چشمم به جمال مولایم امام زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شریفش را بر صورتم کشید و فرمود:برخیز و براى تاءمین معاش خانواده ات بیرون برو و کار کن. خداوند تو را شفا داد.

اکنون مى بینید که سلامتى کامل خود را باز یافته ام.

خبر سلامتى و دگرگونى شگفت انگیز حال او - از پیرمردى ضعیف و لاغر به فردى سالم و قوى - همه جا پیچید و همگان فهمیدند.

فرماندار حله به ماءمورینش دستور داد ابوراجح را نزد وى حاضر کنند. ناگاه فرماندار مشاهده نمود، قیافه ابوراجح عوض شده و کوچکترین اثرى از آنهمه زخم ها در صورت و بدنش دیده نمى شود! ابوراجح دیروز با ابوراجح امروز قابل مقایسه نیست.

رعب و وحشتى تکان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آن چنان تحت تاءثیر قرار گرفت که از آن پس، رفتارش با مردم حله (که اکثرا شیعه بودند) عوض شد. او قبل از این جریان، وقتى که در حله به جایگاه معروف به (مقام امام (عج )) مى آمد، به طور مسخره آمیزى پشت به قبله مى نشست تا به آن مکان شریف توهین کرده باش؛ ولى بعد از این جریان، به آن مکان مقدس مى آمد و با دو زانوى ادب، در آنجا رو به قبله مى نشست و به مردم حله احترام مى گذاشت. لغزش هاى ایشان را نادیده مى گرفت و به نیکوکاران نیکى مى کرد. ولى این کارها سودى به حال او نبخشید، پس از مدت کوتاهى درگذشت.





نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها : ابوراجح حلی و امام زمان، زندگی نامه بزرگان، مرکز زمین شناسی سیمانیکس، پیام نور بجنورد،
لینک های مرتبط :


جمعه ششم مرداد 1396 05:04 بعد از ظهر
Hi there, after reading this remarkable paragraph i am
too happy to share my know-how here with friends.
جمعه ششم مرداد 1396 07:32 قبل از ظهر
Having read this I thought it was really enlightening. I appreciate you spending some time and energy to put
this article together. I once again find myself
personally spending way too much time both reading and leaving
comments. But so what, it was still worthwhile!
یکشنبه بیستم فروردین 1396 03:11 بعد از ظهر
An outstanding share! I've just forwarded this onto a co-worker who was
conducting a little research on this. And he in fact ordered me breakfast because
I found it for him... lol. So allow me to reword this....
Thank YOU for the meal!! But yeah, thanks for spending time
to talk about this issue here on your site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب