تبلیغات
Geology Center - گل صداقت


کدستان
درباره من
سلام من مجید دانشجوی رشته زمین شناسی هستم.هدف این مرکز کمک به دانشجویان و علاقمندان به این دانش است و هم چنان تلاش می کنم تا همیشه مطالب تازه ای از علم زمین شناسی را برای استفاده شما کاربران گرامی قرار دهم.به هر حال اگر در این مرکز کم و کاستی را مشاهده کردید از شما پیشاپیش معذرت می خواهم چون هدف من کپی کردن مطالب وب های دیگر نیست بلکه ارائه مطالبی است که بدست شخص خودم جمع آوری شده است.لطفا مطالبم را مطالعه نمایید و با نظرات خود منو برای قرار دادن مطالب بعدی کمک کنید.همچنین شما می توانید با مراجعه با لینک دعوت به همکاری منو در ارائه هر چه بهتر سایر مطالب وی کمک کنید از همتون ممنونم با تشکر
 
درباره وب




مدیر وب : مجید
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
سطح مطالب این وب را چگونه ارزیابی می کنید؟







آمار وب
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما
Geology Center
The First Weblog Spesial In The Nourth Khorasan
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               همکاری با ما           RSS                  ATOM
شنبه چهارم شهریور 1391 :: نویسنده : پانته آ

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. او با مرد خردمندی مشورت كرد و تصمیم گرفت كه تمام دختران جوان منطقه را دعوت كند تا از میان آنان دختری سزاوار را برگزیند. وقتی كه خدمتكار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد زیرا او می دانست كه دخترش مخفیانه عاشق شاهزاده است.

او این خبر را به دخترش داد. دخترش گفت كه او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو بختی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی كند اما فرصتی است كه دست كم برای یك بار هم كه شده او را از نزدیك ببینم. روز موعود فرارسید و شاهزاده به دختران گفت: به هریك از شما دانه ای می دهم، كسی كه بتواند در عرض شش ماه زیبا ترین گل را برای من بیاورد ملكه آینده چین می شود. آن دختر هم دانه را گرفت و در گلدانی كاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد. دختر با باغبانان بسیاری صحبت كرد و آنان راه گلكاری را به او آموختند. اما بی نتیجه بود و گلی نرویید. روز موعود فرا رسید دختر با گلدان خالیش منتظر ماند و دیگر دختران هر كدام با گل زیبایی به رنگ ها و شكل های مختلف در گلدانهای خود حاضر شدند. شاهزاده هر كدام از گلدانها را با دقت بررسی كرد و در پایان اعلام كرد كه دختر خدمتكار، همسر آینده او خواهد بود. همه اعتراض كردند كه شاهزاده كسی را انتخاب كرده كه در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده گفت: این دختر تنها كسی است كه گلی را به ثمر رسانده كه او را سزاوار همسری امپراطور می كند؛

زیرا چیزی كه به شماها داده بودم دانه نبود بلكه سنگریزه بود. آیا امكان دارد گلی از سنگریزه بروید





نوع مطلب : مطالب جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه هفتم مرداد 1396 12:54 قبل از ظهر
It's an awesome post in support of all the online users; they will get benefit from it
I am sure.
جمعه ششم مرداد 1396 08:06 قبل از ظهر
I'm gone to tell my little brother, that he should also
pay a quick visit this web site on regular basis to obtain updated from
most recent reports.
دوشنبه دوازدهم تیر 1396 07:20 قبل از ظهر
Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this article i thought i could also create comment due
to this brilliant paragraph.
جمعه بیست و ششم خرداد 1396 08:38 بعد از ظهر
Hello my loved one! I wish to say that this post is awesome,
great written and come with approximately all important infos.
I would like to peer extra posts like this .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب